نظر علي الطالقاني

146

كاشف الأسرار ( فارسى )

لا ينال غناه ابدا و املا لا يبلغ منتهاه ابدا . 25 و قال الباقر ( ع ) مثال الحريص على الدّنيا كمثل دودة القزّ كلّما ازدادت على نفسها لفّا كان ابعد لها من الخروج حتّى تموت غمّا . 26 و قال الصادق ( ع ) مثل الدّنيا كمثل ماء البحر كلّما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتّى يقتله : 27 در حديث قدسى است كه من راحت را در آخرت قرار داده‌ام و مردم او را در دنيا مىخواهند و هرگز به او نخواهند رسيد . پيغمبر ( ص ) فرمود هر كه صبح كند و همت بزرگ او دنيا باشد او از خدا نيست و خدا در دل او چهار خصلت قرار دهد ، اوّل غمى كه هرگز تمام نشود ، دوّم شغلى كه هرگز از او فارغ نشود ، سوّم فقرى كه هرگز به غناى او نرسد ، چهارم آرزوئى كه هرگز به آخر او نرسد . باقر ( ع ) فرمود حريص دنيا مثل كرم ابريشم است هر قدر بيشتر بر خود مىتند بيرون آمدنش مشكل‌تر مىشود . صادق ( ع ) فرمود دنيا مثل آب دريا است كه هر چه تشنه از آن مىآشامد عطش او بيشتر مىشود تا بكشد او را . سرّش آن است كه دنيا دار فنا است و دار تزاحم است و دار تضاد است و لازمه هر يك از اين سه چيز آن است كه هر كه دلبستگى به دنيا داشته باشد دائما در خوف و غصّه باشد ، زيرا كه چون محبوب ابدى نباشد و لازمه او فنا باشد و فراق و هجران باشد پس اگر در فراق او باشى غم فراق تو را بس است و اگر در وصال او باشى چون مىدانى هميشه نيست و خواهد جدائى افتاد همين خوف جدائى تو را بس است . گويند زبيده زن هارون الرشيد عليه اللعنه با جلال مىگذشت ، سائلى را ديد احسانش نمود ، گفت چه دعا كنم تو را ، گفت دعا كن كه آسمان اين گردش خود را تغيير ندهد . و ايضا چون دار تزاحم است و طالب بيشمار دارد پس هر چه دارى تو را مدام حاسدان و دشمنان بسيارى باشد . چه خوب مثلى است كه فرموده‌اند الدّنيا جيفة و اهلها كلاب 28 و خداى تعالى نيز همين بيان را در سورهء ( ص ) فرموده و لكن در پرده وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ . 29 پس مدام بايد با ابناء روزگار در جنگ و جدال و نزاع باشى و هر نوشش به هزار نيش آلوده و هر لقمه‌اش به هزار زهر سوده ، پس بايد اعوان و انصار بگيرى تا از تو دفع شرّ دشمنان نمايند و همين‌ها نيز طالبند ، پس ببين از اين شغل كى توانى فارغ شد و آسوده نشست . و ايضا چون دار تضاد است پس جميع نعمت‌ها و لذّت‌هاى او با هم جمع نشوند ، نه در يك زمان و نه در يك مكان . و گيرم تو سلطان ربع مسكون ، مىبينى كه هر ميوه در هر فصل نباشد و هر آب و